|
گاهی اوقات احساس میکنم با معرفت ترین رفیق من ایرانسل. چرا؟!؟!؟! تمام اس ام اس ایی که واسم میاد از ایرانسله.دمش گرم،من یه دونه اس ام اسم بهش نمیدم ولی انقدر مرام داره که هنوز اس رو میده.
بچه هایی که به این وبلاگ لطف دارن وافعآ ممنونم.ولی میدونید که وبلاگ نوشتن کلی وقت می خواد و منم که در تنگنای زمان اسیر.(اوه چقدر فلسفی شد.سروش خودت باش)
یه اتاق طالعه درست کردم توووووپ. البته داداشم خیلی بهم کمک کرد 4 تا قفسه چوبی کتاب بهم داد که البته من هر چی زور زدم و از کتابای اضافی بابامم مدد گرفتم فقط تونستم یکی شو پور کنم البته اگه بهش بشه گفت پر!!! اینو می خواستم بگم،که امروز داشتم یه مقدار کتابی که قبلآ از شر بیجایی زیر تخت و پشت کمد و... چپونده بودمشون و در میاوردم.که یک دفترچه قدیمی پیدا کردم،دفترچه مال عموم بود،عمو رضا، که سالهاست از این دنیا رفته به کجاشو دیگه نمیدونم...دفترچه مربوط میشد به دورانی که افتخاری رفته بود جنگ،اتفاقآ سئوالی که تو ذهن منم نقش بسته بود و یکی از همسنگراش ازش می پرسه :چرا اومدی جنگ؟ مگه از جونت سیر شدی؟ بعد خودش تو نوشتش میاره که من آمدنم فقط برای رضای خدا بوده و از این جور حرفا که نشون میده انسانی مذهبی بوده.از این که بگذریم چند صفحه جلوتر یک روز شدیدآ باروونی رو وصف میکنه که حتی نصف شب همه مجبور میشن سنگر رو ترک کنند و آب هایی که از سقف و کف سنگر وارد شده رو بیرون بریزن.که با مفصل با چزییات کامل وصفش میکنه چوری که میتونی حسش کنی،خصوصآ من که هنوزم تو حال و هوای خدمتم... هر چند این عمومو اصلآ ندیدم ولی خیلی ازش خوشم میاد...
از بس این روزها زندگیم پر از اتفاقه، حال و حوصله توضیح دادن حتی یکیشم ندارم چون همشون یه هم ربط داره و در آخر باید یک 4،3... صفحه ای فقط تابپ کنم.الآنم به خاطر خالی نبودن عریضه یک لطیفه بانمک که از طریق همین اینترنتم پیداش کردم میزارم.شاید خنده دار باشه،واسه من که بوود:
دوباره سلام... این مدت اصلآ نمیتونستم بیام اینجا.از بس که شانس خدمتی داشتم.دوباره افتادم یه جای دور که دسترسی به تکنولوژی برام غیر ممکن بود حتی آهنگ نمی تونستم گوش بدم چه برسه به اینترنت و وب و...
|
About
آنچکه مربوط به روزمرگی های سروش است Archivesاردیبهشت 1391دی 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 تیر 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 Links
Mr.zip & Mrs.zigzag |